تبلیغات اینترنتیclose
هر روز کمین می کند او بر سر راهم ( سیاوش کسرایی ) .
پیچک ( سیاوش کسرایی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 آبان 1396 توسط سید مجتبی محمدی

چشم نه گوش و دهان

**

هر روز کمین می کند او بر سر راهم 
می گریدم آن گاه چو می گردم تنها 
می اید 
می خندد 
می پیچد در من 
می بوسد 
می ایستد آخر به تماشا 
می جویم 
می پویم 
می پرسمش احوال 
افسوس که او را سر پاسخ گفتن نیست 
افسوس که او گوش و دهن نیست 
چشمی است سراپا 
وین چشم نگاهی است نوازش گر و پرسا 
با او غم درماندگی ام را می گویم 
از کارم 
از بارم 
از دار و ندارم 
در تو همه دلبستگی ام را می جویم 
می گویم 
می گویم 
می گویم و او باز 
خاموش مرا می نگرد تشنه و جویا 
ما رهگذر کوچه و پس کوچه و از دور
پاییز دود لنگان لنگان 
پنهان به درون شنل قرمز و زردش ز پی ما 
ناگفته بسی مانده 
نشنیده یکی حرف 
یکباره خیابان هیاهوگر می بلعدمان سخت 
گم می شود او در دل جمعیت و من تنها بر جا


سیاوش کسرایی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سیاوش کسرایی-11, | بازديد : 4