تبلیغات اینترنتیclose
سالهای آزگاری هست( سیاوش کسرایی )
پیچک ( سیاوش کسرایی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1396 توسط سید مجتبی محمدی

درد دست
**
سالهای آزگاری هست 
که می آزارد 
خارشی دستان خشک و خالی ام را سخت 
و در انگشتان غمگین مانده ام مانده است
شوق سرشار فشردن ها 
آهن سردی خمیری رشته ای دستی 
سنگ خارای سیاهی یا که رنگین برگ گلبرگی 
دست من خالی است 
ای طبیب آشنا دردی است در ستم 
که به انگشتان خشک و خشمگین هر دم 
می فشارم من گلویش را 
من ولی در باغ می مانم که باغم پر گل و یاد است 
وز فراز چشم انداز فراوان پرده ها پیدا 
برگ افشان درختان تبر خورده 
مرگ شبنم ها 
سرکشی خارها 
و جستجوی ریشه ها درخاک 
عطر پنهان بهاری زندگی آرا 
این چه فریاد است 
بلبلان خسته بتل خار در پهلو ؟
مرگ در باغی که هر گلدانه خشمی در آن رویاست 
مرگ در باغی که من دارم 
در کنار غنچه های تنگدل زیباست 
آری آری من به باغ خفته می مانم 
باغ باغ ما است 
پنج روزی بیش و کم گر پایمال پای صیاد است


سیاوش کسرایی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار سیاوش کسرایی -7, | بازديد : 13